|
داغ ترین عکس ها و جدیدترین عکس های رپرها {اختصاصی رضایا}
|
چنین روایت کنند که روزی جناب انشتین به یک مهمانی دعوت شد.در آن مهمانی انشتین متوجه حضور یک زن در نزدیکی خودش شد که به طرز غیر معمولی به اونگاه می کرد و سعی می کرد که هر چه بیشتر خودش را به انشتین نزدیک تر کند.در یک فرصت مناسب آن زن را به کناری کشید و به او گفت:
ـ ببخشید خانم میشه بپرسم شما از جان من چه می خواهید؟
ـ هیچی ،فقط می خواستم از شما خواهش کنم که اگه ممکنه با من ازدواج کنید.
انشتین نگاهی به زن انداخت و گفت چه چیزی باعث شده که زن زیبایی مثل شما علاقمند به ازدواج با من بشود؟ زن در پاسخ گفت:
ـ آخه می دونید من داشتم فکر می کردم که در این صورت، اگر فرزند ما زیبایی را از من و عقل را از شما به ارث ببرد ،چه نابغه ایی خواهد شد؟
انشتین بلادرنگ در جواب گفت:
ـ ولی خانم تصورش را بکنید اگر آن بچه عقل را از شما و زیبایی را از من به ارث ببرد، می دانید چه فاجعه ایی در عالم بشریت رخ خواهد داد؟
نظرخواهی : به نظر شما از کدامیک از مطالب زیر در این وبلاگ استفاده کنیم؟
الف): ترفندهای کامپیوتر ب):داستان کوتاه ج):جک و سرگرمی د):به انتخاب شما
(در بخش نظرات)
حکایت کنند مردی پس از برداشت برنجش شب روی پشت بام در کنار گونی های برنج برای نگهبانی خوابیده بود و دو فرزندش بنام اکبر و اصغر در حیاط خانه خوابیده بودند.
مرد نیمه شب صدایی می شنود چشمش را که باز می کند می بیند دزدی تفنگ به دست بالای سرش ایستاده و فرد دیگری در حال دزدیدن برنجهاست . مرد که هم مال و هم جان خود را در خطر می بیند خونسردی را حفظ کرده و خود را به خواب می زند و بطوری که دزد بشنود در خواب با خود حرف می زند:« کاش برنج ها را به شهر می بردم و می فروختم و با پول آن زن می گرفتم و از ا واز او صاحب دو بچه می شدم . اسم یکیشان را می گذاشتماکبـــــــر (باصدای خیلی بلند) و دیگری را اصغــــــــر (با صدای بلندتر). اگر دزد می آمد صدایشان می زدم : ااکبــــــــــررررر،اصغـــــــــرررر دزد آمده دزد بیایید بالا(با صدای بلند)»
فرزندان هم که خواب بودند با صدای پدر بیدار شده و چوب به دست به پشت بام آمدند. دزد ها قید برنجها را زدند فرار کردند و یکیشان آنطرف تر گفت:
«اگر می دانستم به همین زودی برنج ها را به شهر می بری و می فروشی و زن می گیری و... از همان اول با همین تفنگ مغزت را متلاشی می کردم»

باخت ایران
بهترین بازیکن: حسین کعبی به خاطر حرکات رزمی کاراته ایک به سمت فیگو
طفلکی ترین بازیکن: علی دایی به خاطر حظورش در بازی اول
خوش شانس ترین بازیکن: میرزاپور چون تو بازی دوم جبران کرد
بد شانس ترین بازیکن: نداشتیم ،که اگه داشتیم هیچ کدوم و راه نمیدادن جام جهانی
*******************
میدونی چرا زیدان با سر کوبید تو سینه ماترازی؟چون ماترازی ازش پرسیده بود:این علی دایی که میگن تویی؟؟؟؟؟؟
مردم جمع شدن سند بیارن علی دایی رو از تیم ملی بیارن بیرون!!!
مرد اولی:بینم ... این بابا چیکار کرده که جلبش کردن ؟
مرد دومی: میگن جیب کانگورو ی باغ وحشو زده ... !!!
-------------------
مرد اولی: چرا عربا برای زمین فعل مؤنث بکار میبرن ... ؟؟؟
مرد دومی: برای اینکه زمین زنه ...
مرد اولی: ااا ... از کجا معلوم ... ؟
مرد دومی: ... واسه اینکه هیچکس سن درست حسابی زمین رو نمیدونه .... !!!
----------------
مرد اولی:... تو که پولداری ... اگه یه روز بیفتی بمیری ثروتت به کی میرسه ... ؟
پولداره : خوب معلومه ... به زنم ...
مرد اولی: اگه زن نداشتی چی ... ؟
پولداره : ای آقا ... اگه زن نداشتم که به این زودیا نمیافتادم بمیرم ... !!!
----------------
بچه: ... بابا شما کجا بدنیا اومدین ...
پدره : ... اصفهون ...
بچه: مامان کجا ... ؟
پدره : تبریز ...
بچه : من کجا ...؟
پدره : تهران ...
بچه: خیلی عجیبه ... ما سه نفر چه شکلی همدیگه رو پیدا کردیم ... !
-----------------------------------
ميدونی ضايع ترين موقعيتی که ميشه توش گير کرد چيه؟ ضايع ترين موقعيت ممکن اينه که تو مستراح باشی، برات SMS بياد، تند تند داری خودتو مرتّب ميکنی که بيای بيرون، يه نامردی از پشت در بگه "داداش! جوابشو بيا بيرون بنويس!"
----------------------
مرد اولی: ... آقا من اومدم خودمو بیمه کنم ... ؟
کارمند: ... بسیار خب ... در مقابل چه حوادثی ... ؟؟؟
مرد اولی: در مقابل مادر زنم ... !
---------------------
زن : تموم بچه ها عقلشونو از من به ارث بردن ... ؟
مرد : ... حق با تو هست چون عقل من سر جاشه ... !!!
-------------------
مرد اولی : خوشبخت ترین مرد دنیا کیه ؟
مرد دومی : ... اون که مادر زن نداره. ... !!!
-----------------
زن : ... اگر مرد متأهلی تو خواب ببینه که مجرده تکلیف چیه ؟
مرد: ... هیچی ... وقتی از خواب پا میشه مأیوس میشه ... !!!
----------------
مرد اولی: میگم اصغر اقا ... امسال کولر وارد نمی کنید ؟
اصغر آقا : نه بابا اونهایی که پارسال وارد کردیم مردم ازشون استفاده نکردن ... مگه نمی بینی همشو گذاشتن رو پشت بوماشون ... !!!
---------------------------------
الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنجتا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت (دیگه ببخشید ماله عهده بوقه)
----------------
کادمند پمپ بنزین : ... ااا ... داری تو پمپ بنزین سیگار میکشی ... !!!
پسره : ... بورو بابا ... من جلو بابامم سیگار میکشم ... !!!
---------------
زن: تو همه جا شایعه کردی که واسه پول با من ازدواج کردی ... ؟
مرد : ... آخه چه دلیل دیگه واسه این ازدواج بیارم ... !!!
---------------
مرده :... بچه ... اگه بابات تو رو اینجا ببینه چی میگه ... ؟
- میگه به مادرت نگو منو دیدی ... !!!