|
داغ ترین عکس ها و جدیدترین عکس های رپرها {اختصاصی رضایا}
|
بچه ها من واقعاً شرمندم![]()
واقعاً نمیدونم چی بگم !
اینو که نوشتم اعصابم بد بهم ریخته بود اومدم خودمو خالی کنم!
بچه اهوازی از شما به خصوص معذرت میخوام!
جدا ارشاد شدم!
دیگه از این کارای بچه گانه نمیکنم!(مامانم فلفل ریخت تو دهنم ، هنوز مزش تو دهنمه
)
![]()
خدایا توبه
يك دختر مثل آدامس است... جويدن طولانى هر آدامسى به جز بيمزه شدنش حاصلى ندارد.
يك دختر مثل يك آدامس است... هيچ وقت آدامس نيم خورده’ كسى را به دهان نگذايد.
يك دختر مثل يك آدامس است... آدامس زياد مانده ارزش جويدن ندارد.
يك دختر مثل يك آدامس است... هر از چندى به دندانهايتان هم فرصت استراحت بدهيد، به هر حال آدامستان را ميتوانيد عوض كنيد ولى دندانهايتان را نه.
يك دختر مثل يك آدامس است... به چشيدن طعم تنها "يك" آدامس اكتفا نكنيد، آدامسها در شكلها قيمتها و مزه هاى مختلف ساخته ميشوند.
يك دختر مثل يك آدامس است... فراموش نكنيد كه پايان كار هر آدامس سطل آشغال است، پس براى هيچ آدامسى قيمت زيادى نپردازيد.
يك دختر مثل يك آدامس است... و ازدواج مثل قورت دادن آن، هيچ احمقى آدامسش را قورت نميدهد.
يك دختر مثل يك آدامس است... داشتن يك بسته آدامس هميشه بهتر از داشتن فقط يك آدامس است.
و آخر اينكه:
يك دختر مثل يك آدامس است... حسرت آدامسى كه دورش انداخته ايد را نخوريد. آدامسهاى خوشمزه تر هميشه پيدا ميشوند
اگه میخواین پول در بیارین روی آگهی های بالا کلیک کنین(بنر تبلیغاتی)
برای حمایت از ما
دخترا از ۹ سالگی به بعد:
۹ سالگی: بين کفگير و قابلامه هيچ فرقی احساس نمیکنن.. در اين سن عشق آنها مداد گلی و مينا هستن
۱۰ سالگی: هنوز هيچی نشده ۲۰ تا دوست پيدا میکنن که زرت و زورت و به هر دليل موجه و غير موجهی به هم بزنگن و باباهاشونو بدبخت کنن
۱۲ سالگی: احساس میکنن چندجايی بدنشون کج و ماوج و اضافی میباشد و بايد حتما حتما دماغشونو عمل کنند ... در اين سن بين ادا در آوردن و رقص را میفهمند
۱۳ سالگی: با اقسام آلات آرايش خود را مزين میکنن ! در اين برهه آينه به مدت هشت دقيقه اشغال میشود ... عروسی يکی از آرزوهايشان است ! تريپ لباس توری سفيد
۱۴ سالگی: به آهنگهای مايکل جکسون علاقه پيدا کرده و خود را سفيد بلوری میکنن ... صدای تلفن هنوز برای آنها گوش نواز نيست !
۱۵ سالگی: به دنبال سوتين میگردند... گاهی چندين پاساژ و گاهی هم چندين شهر ... در اين زمان ياد میگيرند کيف دستی را در هر جايی با خود حمل کنند !
۱۶ سالگی: از اين سن فک و چانه دخترهای به صورت کاملا اتفاقی شروع به حرکات کاملا اضافی میکند ... گاهی به چپ و گاهی به راست گاهی به بالا و گاهی به پايين... در هيچ زمانی اتفاقی برای اطرافيان نمیافتد... غير از سوختن چندين و چندباره تلفن ... در اين برهه تلفن يکی از لوازمات شخصی میشود
* در اصطلاح جواتها فک میزنن که نوعی رقص با لب و لوچه میباشد ...
۱۷ سالگی: با داشتن استطاعت خوب بدنی و مانکنی (ارواح عمشون) در خيابان غر و بر میدهند گاهی هم با زمين دعوا دارند ...تریپ اخم ! کمر باريک ! لب و لوچه .. غنچه .. در اين برهه اتفاق خاصی برای پسر محله نخواهد افتاد ... شونصد نفری بدنبال اويند !
(علیرضا دیگه مطلب نبود)
ما نوجوانیم
فصل 1 : ما صدای ضعیفی داریم ؛ پس بزدلیم! زیاد سئوال می کنیم؛ پس نادانیم! حرف های بقیه را باور نداریم ولی همیشه گوش می کنیم؛ پس بی کاریم ! فکر می کنیم کاینات دور ما می گردد ؛ در حالی که آدمهای مهم تری وجود دارند ؛ پس زیادی معذوریم! بگذریم از سایر بدیهایمان که من نمی دانم.
فصل 2: ما به آرامی صحبت می کنیم؛ پس متواضعیم! بسیار می پرسیم؛ پس در پی معرفتیم! همه چیز را می سنجیم؛ پس کنجکاویم! به حرفی که تصور می کنیم دروغ است، گوش می دهیم؛ پس بردباریم! معتقدیم که کاینات دور ما می گردد؛ پس از دیگران بدتر نیستیم! بگذریم از بقیه فضیلت هایی که خودمان از هر کس بهتر اطلاع داریم!
فصل 3:چرا؟
فصل 4:چون نوجوانیم؟
حقته بیقراری شیون و گریه زاری
تو همونی که میگفتی هیچی دوسم نداری
فرقی اگه نداره بود و نبودن من
پس چرا غرق اشکی موقع رفتن من
قید منو دیگه بزن که دارم از اینجا میرم
تنها میدم دل به سفر دست تورم نمیگیرم
فرقی اگه نمیکنه گریه و زاری چی چیه
بر نمیگردم تا نگی اون که تو قلبته کیه
بیوگرافی کوتاهی از ادری هیپبورن(1929_1993)
Audrey Hepburn
فیلمهای مهم
دار ودسته لاوندرهیل(1951)،تعطیلات رومی(1953)،سابرینا(1954)؟،جنگ وصلح(1956)،چهره مسخره(1957)،عشق در بعداز ظهر(1957)،داستان راهبه(1959)،نابخشوده(1960)،صبحانه در تیفانی(1961)،بانوی زیبای من(1964)،همیشه(1989)
بعید است بدانید
بعد از مرگش درسال1990 نام اش بر روی یک گونه از گل لاله قرار گرفت.
_او اقرار کرد در سالهای سخت جنگ جهانی دوم پیاز گل لاله میخورده و سعی میکرده طعم علف پخته را با نان امتحان کند.
_هنری منچینی گفت:ترانه معروف مون ریور برای او نوشته شده بود که در صبحانه تیفانی هیپبورن آن را اجرا کرد،اما به گفته منچینی هرگز هیچ کس دیگری به اندازه ادری آن ترانه را به طور کامل را درک نکرد.احتمالا بیش از هزاراجرا منو ریور وجود دارد که اجرای ادری بهترین نوع آن بود.
_در هنگامه جنگ جهانی دوم ادری16 ساله یک پرستار داوطلب در یک بیمارستان در آلمان بود.در جنگ آرنهایم،سربازهای زخمی زیادی پیش ادری آمدند.یکی از سربازهای زخمی که ادری جوان کمک کرد تا سلامتی اش را بدست آورد یک سرباز انگلیسی جوان بود و بعدها یک فیلمساز به نام ترنس یانگ.بیشتر از 20سال بعد یانگ،هیپبورن را در تریکی صبر کن(1967)کارگردانی کرد.
_بر اساس بیوگرافی ادری هیپبورن:یک چهره صمیمی او با خودش عهد کرده بود که وزنش هیچ وقت از103پوند(45کیلو)تجاوز نکند.به جز در دوران بارداری او در این راه موفق بود.
خودش گفته
*هر اتفاقی که بیفتد،مهمترین چیز این است که پیر شدن لذت بخش است.
*اگر میخواستم یک زندگینامه بنویسم اینطور شروع میکردم:من در"براسلز بلژیک در4ماه مه 1929به دنیا آمدم و6هفته بعد مردم"(به خاطر حمله شدید سرفه وقتی شش هفته داشت وبه آرامی کبود شد ونفسش قطع شد که دعای مادر و ضرباتی که به پشتش وارد کرد او را به زندگی باز گرداند)
*فقط چیزهایی برای من جذابند که به قلب مربوط میشوند.
*زندگی شخصی ام خیلی بیشتر از یک داستان پریان است.من به نوبه خودم لحظات سختی داشته ام اما هر چقدر سختی از سرم گذشته همیشه یک جایزه آخرش داشته ام.
*یادتان باشد اگر به دستی برای کمک نیاز داشتید در انتهای بازویتان قرار دارد.همین طور که دارید پیر میشوید یادتان باشد یک دست دیگر هم داری:یکی برای اینکه به خودتان کمک کنید ودیگری برای کمک به دیگران.
*هیچ وقت فکر نمیکردم با قیافه ای مثل این بتوانم در فیلم ظاهر بشوم.
درباره اش گفته اند
*"آن"ای است که بعضی ها دارند.ممکن است کسی راببینید وخیلی تحت تاثیر قرار بگیرید،بعد فیلم اش را میگیرید،وهیچ چی ولی ادری ان را داشت.همیشه ماندگار میماند و دومی هم ندارد.نمیتوانی تکثیرش کنی....(بیلی وایدلر)
اینم یه عکس از ادری هیپبورن:
اینم از این امیدوارم خوشتون اومده باشه دفعه بعد سعی میکنم بیوگرافیه
جیمز دین رو بذارم.