تبليغاتX
یه آدم تنها
داغ ترین عکس ها و جدیدترین عکس های رپرها {اختصاصی رضایا}
اول از همه سلام به نوجوونای خوشگل و ناز  عید همه مبارک  خوب علیرضا من برم سراغ طومارم : اول اینکه دوست دارم بدونم ستاره خانوم چند سالشه بعد من اصلا تو نخ عشق و عاشقی و این حرفا نیستم اما به یه چیز اعتقاد قلبی دارم اونم اینه که عشق چیز خوبی نیست . عشق غرور کاذب میاره . شما در نظر بگیر دختر بچه ای که دیوانه وار عاشق عروسکشه نمیذاره کثیف بشه . اونو دست کسی نمیده یه حس مالکیت خیلی بدجور نسبت به اون عروسک پیدا می کنه . یا من خودم دیدم مردی که اینقدر عاشق زنش بود که می گفت من به برادر زنم حسودیم میشه ٬ به مادر و پدر زنم حسودیم میشه حتی به دوستاش  و بخاطر همین نمیذاشت این زن با کسی رفت و امد کنه می گفت اون فقط مال منه . اما دوست داشتن ...   اگه اون دختر بچه واقعا عروسکشو دوست داشت اجازه میداد بقیه هم از قشنگیش بهره ببرن و بهش دست بزنن . اگر اون مرد زنشو دوست داشت دلش نمیومد که نذاره با هیچکس ارتباط داشته باشه . نهایت دوست داشتن میشه عشق .اما همیشه دوست داشتن خیلی قشنگ تر و بهتره چون وقتی چیزی رو دوست داشته باشی از نه دل همیشه هواشو داری و دلت نمیخواد هیچوقت ازار ببینه ( مثل اون مرد که زنشو با ابن کار ازار میداد ) دوست داشتن هم ستاره جان سن و سال نداره اما باید منطقی و بجا باشه از اونجایی که سن نوجوانی یه سری شرایط داره و یه سری تغییرات تو روان و اخلاق هر نوجوانی ایجاد می کنه بنا بر این این چیزا کاملا طبیعی چون نوجوون ها تو این سن دوست دارن مرکز توجهات باشن همه تحویلشون بگیرن همه جا یه خودی نشون بدن و خیـــــــــــــــلیم دل نازک میشن که سر هر موضوع کوچیکی قهر و .... از اونطرف احساس میکنن خانواده اونا رو درک نمی کنه میرن میگردن دنبال کسی که درکشون کنه که اونم مسلما یکی مثل خودشونه با همین طرز فکر بعد میگن خوب ما عاشق همیم اما تازه اون رابطه که شکل بگیره میفهمن چقدر تفاوت دارن ببخشید که این کلمه رو بکار می برم اما میفهمن که چقدر بچه ان حالا تازه اگر بفهمن بعضی ها که نمیفهمن و یه بلایی سر خودشون میارن حالا وقتی متوجه میشن سعی می کنن از این رابطه ( که میگفتن عاشق هم هستیم ) بیان بیرون و بعدشم دیگه خدا میدونه که چقدر بد بین میشن اما خوشبختانه همه اینا سطحی و زود گذره و چند سال بعد که از نظر عقلی بالغ میشن وقتی فکر می کنه که عاشق چه کسی بوده خندش میگیره .پس باید بدونی که این حس تمایل به نزدیکی به جنس مخالف یکی از همین حس های زود گذره دوران نوجوانی هست که نباید بهش توجه کنی تا سیر خودشو طی کنه و تموم بشه .
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط   | 

سلام به همه ی نوجوونای خوب و دوست داشتنی

یه چیزه خیلی جالب-از نظر من خنده دار و نادر- ستاره خانوم تو قسمت نظرات گفته بودن و اون این بود:در مورد عاشق شدن نوجوونا بحث کنین

من در طول تاریخ و کتاب هایی که خوندم فقط ژولیت رو یادم میاد که تو سن 13(14)سالگی عاشق شد و این دومین باریه که همچین چیزی رو میشنوم ؛ ازدواج هایی هم که در قدیم در سن های پایین صورت میگرفت از روی سنت بوده نه عشق و عاشقی !

من دیگه نظری ندارم-بچه اهوازی طومار شما آماده هست؟-

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط علیرضا (مفقود الاثر)  | 

سلام

خوشم میاد بچه اهوازی همیشه یه طومار جواب آماده داری .

خوب شما هم یه بحث بگین ؛در موردش بحث کنیم !

.........................................................................

جواب آقا محمد :

محمد جون اینجور که شما میگی نیست،

اولا: اعتیاد کیلو چنده؟

ثانیا:هیچ پسر پاکی-که واقعا پاک باشه نه به ظاهر-به خودش اجازه نمیده که به نا محرم نگاه کنه ، چه برسه که خراب بشه و گناه کنه(حوس درش ایجاد نمیشه چون خدا خودش کمکش میکنه و هوا شو داره)

ثالثا:من امروز این رو از یکی که خیلی وارده پرسیدم گفت :اگه به عمد(به قصد لذت) نگاه نکرده باشه یعنی فقط چشمش به اون دختره افتاده باشه گناه نکرده!

 

و اما جواب بچه اهوازی که یه خرده ترشه-البته فکر نکنین به خاطر اینکه پسرم این رو میگم من فقط نظر خودم رو میدم-:

ببین نرگس جون

اولا: چون حجاب شرعی دخترا محدود تره و هرگونه بی حجابی باعث تحریک بین پسرا میشه که محمد جون زحمت کشیدن و اینو گفتن

ثانیا : پسرا هر چقدر هم آرایش کنن-که من کمتر پسری رو دیدم که مثلا موهاشو رنگ کنه یا ماتیک بزنه یا مثلا خط ابرو بکشه یا هزار تا چیزه دیگه-بازم به اندازه دخترا آرایش نمیکنن

ثالثا:هر چند من دختر نبودم ولی من فکر نمیکنم پسرا هر جوری و با هر لباسی هم که باشن بتونن در دخترا هوس(البته این کلمه ی درستی نیست که من بکار میبیرم اینجا) ایجاد کنن-اگه اینطور باشه که ما باید به خودمون افتخار کنیم و از این به بعد ما میشینیم تو خونه دخترا(خانم ها) بیان خواستگاری-

رابعا:من فکر نمیکنم بتونیم این ضرب المثل رو (خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو )رو اینجا بکار ببریم ؛چون در حدیث و آیات قرآن خلاف این ضرب المثل رو میگه که من الان اون آیه تو ذهنم نیست اگه یادم اومد حتما میزارمش- و ما هم که مسلمانیم-

خامسا:من با آخرین چیزی که گفتین موافقم فقط آدم اگه آدم باشه-که بیشتر ما نمیتونیم آدم باشیم- با اینجور جمع ها نمیگرده ؛ با یه جمعی میگرده که فضای روحانی و ملکوتی ازش تراوش کنه و تو پارتی به جای موزیک از قرآن استفاده بشه– این تکه آخرو شوخی کردم-

 

و در آخر نظر خودم :

به نظر من به خاطر اینکه خیلی دولت گیر میده به حجاب مردم عقده ای شدن و در یه آیه از قرآن داریم که مردم به طرف چیزی میرن که ازش منع میشن به نظر شما اگه مردم آزاد بودن و همه چیز آزاد بود اینطور میشد که الان شده؟-یه مثال ساده میزنم به نظر شما اگه مواد مخدر آزاد بود این همه معتاد داشتیم؟-

هر چند من سیاستمدار نیستم و بحث ما هم بحث سیاسی نیست و به سنم هم نمیخوره که سیاسی صحبت کنم ولی با توجه به آیات قرآن من این چیزا به ذهنم رسید که فکر کردم باید بگم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط علیرضا (مفقود الاثر)  | 

سلام.

علیرضا جان دستت درد نکنه من سرم درد می کنه واسه بحث کردن . خوب قبل از این که شروع کنم بگم که تمامی این حرفا نظرات شخصی منه ... من ۱۵ سال سنمه هر چی میدونم میگم قضاوتش به عهده شما انتظار ندارم همه با حرفام موافق باشن چون امکان نداره . هر کس یه طرز فکری داره. به هر حال این از نظر من:

علیرضا جان به نظر من صحبت تو درسته اما عزیزم من فکر می کنم طرز لباس پوشیدن هر کس دست خودشه البته در حد عرف جامعه . دیگه نمیگم در حد شرع چون دیگه شرع مفهومی نداره ( واسه کسایی که لباسای ناجور میپوشن ) و این کار معنیش این نمیشه که دخترا حق الناس پسرارو دارن از بین میبرن . چون تا اونجایی که من میدونم حق الناس یه سری حقوق برای افراده که هر کسی حق داره از اونا بهرمند بشه مثل نفس کشیدن مثل احساس امنیت و مثل ۱۰۰۰ چیز دیگه . هروقت من به نحوی این حق مسلم رو از کسی بگیرم یعنی حق الناس رو رعایت نکردم و اونو پایمال کردم . هر کسی خودش باید بفهمه که طرز لباس پوشیدنش نشانگر سطح فرهنگ خودشو خانوادشو اصلا سلامت روحی روانی و شخصیت هر کسیه. این موضوع هم فقط مختص خانوما نیست چرا همیشه میگن دخترا ارایش میکنن ؟؟؟ دخترا لباس تنگ میپوشن ؟؟ چرا موقع مقابله با بد حجابی به خانوما گیر میدن ؟؟؟؟ این اشتباهه من نمیگم خانوما همه پاکن و همه فلانن نه بعضی خانوما واقعا ارزش خودشونو نمیدونن با بدترین وضع ممکن میان تو خیابون و به قول تو باعث میشن مردا با نگاه کردن و هر چیز دیگه گناه کنن اما چرا نمیگید پسری که موهاشو مدلی درست میکنه که بخدا از خودشم بپرسی نمیدونه چیه فقط واسه اینکه دو تا دختر نگاش کنن و حال کنن خودشو به اون ریخت در میاره یا لباسای کوتاه پوشیدن پسرا . شلوارای تنگ طلا اویزون کردن چند تا بگم ؟؟؟؟؟؟؟ اینا هم کم نیست پس ببین همون اندازه که یه خانوم با طرز لباس پوشیدنش جلب توجه میکنه یه اقا هم دقیقا همین حالت رو داره . پس میرسیم به چی؟؟؟؟؟؟ به همون بحث فرهنگ سازی که قربونش برم هر چقدرم که سرش بحث بشه بازم بی نتیجه میمونه. به نظر من همه این کارا این تیپ درست کردنا اول از همه ناشی از کمبوده دوم واسه چشم و هم چشمی . همون خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو . و یه دلیل دیگه متاسفانه تبعیضایی هست که تو جامعه قائل میشن خود من بارها دیدم تو مغازه ها که فروشنده ها کار مشتری هایی که ... بگذریم درست نیست بگم اما وقتی یه دختر یا پسر میبینه با اون طرز لباس تو  جمع دوستاش نمیتونه وارد بشه و هی مسخرش میکنن مجبوره بره هزار تا بلا سر خودش بیاره تا بقیه بگن ایول این بچه باحالیه ... این جمله رو خیلی شنیدیم حتی تو جمع دوستامون یا بر عکس اون کسی که تیپش ساده باشه که هیچکی تحویلش نمیگیره.در اخر بگم که این بحث هیچوقت به نتیجه نمیرسه ولی امیدوارم یه روز یه فکری واسش بشه .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط   | 

سلام

خوبین همگی؟خوش میگذره؟

بچه ها من دیشب وقتی داشت حسنی در مورد حق الناس صحبت میکرد، یه بحث به ذهنم خورد؛ دوست دارم همه ی شما تو این بحث شرکت کنین!

به نظر من :

 

بعضی از دخترا که با آرایش غلیظ و لباس های جلف میان تو خیابون یه جورایی حق الناس بعضی از پسرا  رو دارن میخورن.چون توجه -بعضی- پسرا نا خود آگاه به اونها جلب میشه و همینطور که همه ی ما میدونیم نگاه به نا محرم حرام هست و اون پسر بدبخت هم گناهکار میشه.اینگونه آرایش ها و لباس پوشیدن ها به نظر من باعث فساد در جامعه میشه.اینطوری که دخترای کشور ما-جمهوری اسلامی- آرایش میکنن تو هیچکدوم از کشورای خارجی – که اسلامی هم نیستن-  آرایش نمیکنن !

 

ببخشید اگه نتونستم منظورم رو اینجور که باید بیان کنم.چون من ادبیات ام اصلا خوب نیست.امیدوارم منظورم رو متوجه شده باشین و همگی تو این بحث شرکت کنین مخصوصا بچه اهوازی شما که میخوای انسانی بخونی!

 

کوچیک همه ی شما علیرضا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط علیرضا (مفقود الاثر)  | 

سلام

خوبین بچه ها؟چه خبر ؟خوش میگذره؟با تابسون چیکار میکنین؟

آخ که چقدر هوا اینجا خوبه کیف میده آدم درس داشته باشه بره تو حیاط، رو تاب بشینه درس بخونه!جای شما خالی!اونجا هوا چطوره؟....خیلی حرف میزنم نه؟...مگه فوزولی دلم میخواد حرف بزنم...یاهو مسنجرم هم درست نشد که نشد!

خوب بگذریم امروز میخوام براتون یه تکه از نمایشنامه ی هملت رو بزرام که بازم منبعش وبلاگه خودم هست.

.................................................................................................

بودن یا نبودن مسئله این است.ایا بزرگواری ادمی بیش در انست که زخم فلاخن و تیر بخت  ستم پیشه را تاب اورد یا ان که در مقابل دریایی فتنه و اشوب سلاح برگیرد و با ایستادگی خویش بدان همه پایان دهد؟مردن،خفتننه بیش و پنداری که ما با خواب به دردهای قلب و هزاران اسیبی که نصیب تن ادمی است پایان میدهیم،چنین فرجامی سخت خواستنی است.

مردن،خفتن؛خفتن شاید هم خواب دیدن اه،دشواری کار همین جاست.زیرا تصور انکه در این خواب مرگ،پس از انکه از این هیاهوی کشنده فارغ شدیم چه رویاهایی به سراغمان خواهند امد . می باید ما را در عزم خود سست کند.و همین باعث می شود که عمر مصایب تا بدین حد دراز باشد براستی چه کسی به تازیانه ها و خواری های زمانه و بیداد ستمگران واهانت مردم خودبین و دلهره ی عشق خوار داشته و دیر جنبی قانون و گستاخی دیوانیان و پاسخ ردی که شایستگان شکیبا از فرومایگان می شنوند تن میداد و حال انکه میتوانست خود را با خنجری بر هنه اسوده سازد؟

         چ  چه کسی زیر چنین باری میرفت و عرق ریزان از زندگی توان فرسا ناله میکرد.مگر بدان رو که هراس چیزی پس از مرگ،این سرزمین ناشناخته که هیچ مسافری دوباره از مرز ان باز نیامده است،اراده را سرگشته می گرداندو موجب میشود تا بدبختی هایی را که بدان دچاریم تحمل کنیم و به سوی دیگر بلایا که چیزی از چگونگیشان نمی دانیم نگریزیم. پس ادراک است که ما همه را بزدل میگرداند؛بدینسان رنگ اصلی عزم از سایه ی نزار اندیشه که بر ان می افتد بیمارگونه می نماید و کارهای بزرگ و خطیربه همین سبب از مسیر خود منحرف می گرددو حتی نام عمل را هم از دست می دهد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط علیرضا (مفقود الاثر)  | 

ای ای ای نامرد!!! بعدا حالتو میگیرم ... اخ بسه دیگه ول کـــــــــــــــــــــــــــن

دیروز موهامو مش کردم دیدی چه خگشل شدم ؟؟؟؟؟؟؟؟

افرین مامان جون ... حالا یاد گرفتی مثل رز و جک فیگور بگیری

بابا خوشتیپ ... هیکل میزون ... جیگر ... باحال .... زنم میشی ؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط   | 

(( ¥ ¥ ¥ ¥ )) اين آخرين چيزيه که از تو برام مونده، جای پاهات رو ديوار اطاقم، يادت به خير، عجب مارمولکی بودی!!!

----------------------------

چرا عاقل کند کاری که بعداً خود به خود گويد خودم کردم که لعنت بر خودم بادا بادا مبارک بادا !!!

----------------------------

چند وقته نيومدی به خاطره نيومدنت مامانم و بابام هر شب باهم دعوا دارن! مهم نيست با چه ماشينی ميای! مهم نيست با چه لباسی ميای فقط بيا و اين آشغال ها رو از دم خونه بردار

----------------------------

دنيا 3 رکن داره : 1)اصلاً عاشق نشو. 2)اگه عاشق شدی واسه معشوقت بمير.3)اگه مردی خاک بر سره بي جنبه ات کنند!

آسمان را مي نگرم تو را ميبينم خورشيد را مي نگرم تو را ميبينم ماه را مي نگرم تو را ميبينم خوب مسخره از جلوم برو كنار ديگه!
-----------------------------------
اي که در را به رويم بستي و پا روي عشقم گذاشتي بابا جون دستم لاي در مونده

تو بركه زندگي من تو تنها............................................يك.قورباغه اي!

----------------------------
نمي خواستم بگيرمت همچون صيدي يا پرنده اي! نمي خواستم بدزدمت حتي به اندازه حرفي يا نشانه اي! نمي خواستم بدزدمت که براي خودم نمي خواستمت مي خواستم بيايي مي خواستم خودت بيايي با مگس كش بيافتم به جونت!!

يه روز يه ترکه با يه لره با يه قزوينيه با يه تهرونيه با يه رشتيه با يه خارجيه با يه اصفهانيه با من تصميم گرفتيم تو رو بذاريم سره کار که گذاشتيم
-------------------------------------
خيلي دوست دارم با تو برم ماهي گيري چون عقيده دارم تو خيلي كرم داري!
مـــژده ... مــــــژده ...
به منظور استقبال بي شمار مردم از شهادت و روحيه شهادت طلبي و همچنين در پي درخواستهاي بي شمار مردم؛ دولت با همکاري بنياد شهيد برگزارمي کند: سقوط هواپيما، در هر ماه يک بار.
ثبت نام براي ماه بهمن از امروز آغاز ميشود. (شرکت براي عموم آزاد مي باشد) منتظر قدوم سبز شما هستيم..... التماس دعا
----------------------------

نوك انگشت شصتت رو بزار رو نوك انگشت سبابه‌ت... بزار ديگهههههههه... بخدا سر كاري نيست... بزار تو.... ميدوني؟ دلم برات اينقد شده!
بعدا راستی یه چیز می گم بگین آمین :

----------------------------
خدايا پولمو بگير، مقاممو بگير،خونه و زندگيمو بگير، دستو پامو بگير،دوست و آشنامو بگير، چشممو بگير،حتي عشقمو ازم بگير...........ولی گيتار شمايي‌زاده رو ازش نگير !

----------------------------

روزی دانشمندا داشتن با هم قايم موشک بازي مي کردن. انيشتن چشم مي ذاره و نيوتن ميره پشت سر انيشتن يه مربع به ضلع يک متر مي کشه و توي اون مربع مي ايسته! وقتي شمارش انيشتن تموم ميشه بر مي گرده و نيوتن رو مي بينه! ميگه: نيوتن! سوک سوک! نيوتن ميگه: من نيوتن نيستم! الان ثابت مي کنم! مساحت اين مربع 1 متر در 1 متر ميشه 1 متر مربع و من هم که روي اين مربع ايستادم! بنابراين نيوتن بر متر مربع ميشه پاسکال

----------------------------

تست كنكور 1385 :
از اون بالا ........... ميايد
1.
شاهين
2.
الاغ
3.
فنچ
4.
كفتر

----------------------------

تست کنکور
انرژي هسته‌اي حق مسلم.... 1) ماست 2)سرشير 3) دوغ آب علی 4) اطلس طلايی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط فائقه  | 

بچه ها کمکم کنید چند روزه هر کاری میکنم نمیتونم با یاهو مسنجر sighn in  بشم ! اعصابم بد بهم ریخته! خواهشا اگه کسی میتونه کمکم کنه ، بکنه ! دارم دیوونه میشم!

خوب بگذریم حالا یه چند تا اس ام اس(منحرف کننده) میزارم؛ درسته قدیمیه ، ولی دیگه چیکار کنم حوصله ندارم!

........................................................................................................................................

اونقدر بزرگه که نمی‌دونم کجا مخفیش بکنم 

از زیر شلورا حسابی تابلووه 

وقتی بهش احتیاج دارم روم نمی‌شه درش بیارم 

عجب کوفتیه این Nokia3310  


--------------------------------------------------------------------------------

اول شلوارتو در میارم  

بعد میکشمت جلو

بعد بوست میکنم

بعد پوشکتو عوض میکنم

--------------------------------------------------------------------------------


بخور

همشو بخور

اگه بقیه نمی‌خورن ، تو بخور

تو بخور ، تا ته بخور

تخماشو بخور

اصلا آبشو بخور

آخه هندونه واسه سرما‌خوردگی خوبه


--------------------------------------------------------------------------------
  
دستانم را بر کمرت حلقه میزنم.لبانم را بر لبانت میگذارم و از عصاره وجودت میمکم با تمامه وجود فریاد میزنم،دوستت دارم شیشه نوشابه!!!!!!


--------------------------------------------------------------------------------


سوال: اون چیه که زنها باز می‌کنن و مردها رو مجبور می‌کنن بریزن توش

جواب:  حساب بانکی

--------------------------------------------------------------------------------


 هرگز یادم نمیره لحظه های با تو بودن را هرگز یادم نمیره لحظه ای که لب روی لب هام میگذاشتی و به من طراوت می بخشیدی هرگز لحظه هایی که تو رو زیر آب می بردم و باهات آب بازی می کردم یادم نمیره هرگز از خاطرم نمیری لیوانه شکسته‌ی من!!!!!!! آخه چرا شکستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

(برای خوندن بقیه ی اس ام اس ها روی ادامه ی مطلب کلیک کنید)

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط علیرضا (مفقود الاثر)  | 

سير تکامل آقا پسرها

سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو رازی بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط فائقه  |