|
داغ ترین عکس ها و جدیدترین عکس های رپرها {اختصاصی رضایا}
|
یه عالمه اس ام اس جدید و داغ در ادامه ی مطلب....


هیچکس باور نمی کرد که کیوان کوچولوی سال ها پیش و کیوان گنده ی !! این سال ها ، انقدر زود پله های ترقی را طی کنه و به یکی از مجری های خوب تلویزیون تبدیل بشه ، گفتگویی که پیش رو دارید در عصر یکی از پنجشنبه های گر م آخر بهار ،در یکی از پرت ترین ! نقاط شهر صورت گرفته است.
نویدایزدیار
* با تشکر از سعید زارعی که در این گفتگو ما را یاری و اذیت کرد !
* هرگونه استفاده از عکس ها و مطالب ، بدون اجازه ی قبلی از وبلاگ هفت هنر ممنوع می باشد .
* * *
نوید : چرا موهاتو کوتاه کردی ؟
کیوان : دردسر داشتم تویه سازمان ! بلند که بود هپلی می شد ، ژلم می زدم می گفتن چرا ژل زدی ، البته همه می گن اینجوری بیشتر بهم میاد !
نوید : چه خبر ؟
کیوان : سلامتی !
نوید : چند وقت ِ که سلام بهار تموم شده ، این روزها مشغول چه کاری هستی ؟
کیوان : برای شبکه جام جم برنامه ی بوم سفید رو اجرا می کنم که حالا حالاها ادامه داره ، یکی از نقش های فیلم آقای فرج پور رو هم بازی کردم ، که اسمش دویدن در میان ابرها ست و قرار ِ واسه ی جشنواره ی فجر آماده بشه ، آقای فرج پور دستیاراول آقای کیمیایی بودن و این فیلم ، فیلم ِ اولشون ِ ، واسه بازی تو سریال آقای حسن شکوهی هم با ایشون مذاکره کردم...
نوید : قرارداد بستی ؟
کیوان : نه هنوز ، همه چیز در حد صحبت بوده
سعید : از چه سالی کار تئاتر رو شروع کردی و تا کی قصد ادامه دادن داری ؟
کیوان : من از حدود سال 79 ، 80 که فکر کنم کلاس سوم راهنمایی بودم ، به آموزشگاه هفت هنر اومدم وتو کلاس های آقای امیر قنبری شرکت کردم
نوید : خیلی از کسانی که تو و برادرت ( مسعود ساکت اف ) رو می شناسن ، فکر می کنن مسعود ساکت اف که سابقه ی طولانی در برنامه سازی تلویزیون داره ، پارتی ِ! تو برای ورود به تلویزیون بوده ؟
کیوان : نه ، اصلا اینطوری نبوده
نوید : پس چطور شد که سر از تلویزیون در آوردی ؟
کیوان : البته این قضیه اش خیلی مفصله ولی خوب سعی می کنم کوتاه بگم ، من با همراهی چند نفر دیگه از بچه ها یه کار تئاتر انجام دادیم به نام پسران آفتاب ، محسن صادقی کارگردان این کار بود و از اونجایی که محسن صادقی از دانشجویان دانشگاه سوره است ، کار در این دانشگاه هم اجرا شد ، اجرای ما پسندیده شد و ما از طریق دانشگاه سوره به شاهرود رفتیم تا در جشنواره این شهر هم اجرایی داشته باشیم ، یکی از تماشاگران اجرای ما در شاهرود آقای رضا فیاضی بود که ایشون با دیدن این کار، من رو واسه بازی در کارشون انتخاب کردند ، کار آقای فیاضی به جشنواره ی کودک و نوجوان اصفهان رفت و تو این جشنواره ، تهیه کننده ی شبکه ی اول ، جناب آقای تاولی من رو دید و انتخاب کرد ، بعد از اون هم مدیر گروه کودک و نوجوان ، من و محسن رو کنار هم قرار داد

سعید : الگوی بازیگریت ؟؟!
کیوان : الگوی بازیگری به نظر من اصلا چیز درستی نیست ، مثلا بگی الگوی من آل پاچینو ِ خوب مگه قرار ِ تو دوباره بوی خوش زن ُ بازی کنی یا مثلا بگی مارلون براندو مگه قرار ِ اتوبسی به نام هوس رو بازی کنی ، یه سری تکنیک ها هست که آدم یاد می گیره ولی به مرور زمان تجربه است که آدم رو بارور می کنه
سعید : البته من منظورم پیروی کردن از شیوه ها و متد های دنیاست ، یعنی اینکه میشه هر کدوم از بزرگترین بازیگر های دنیا رو الگویی از یکی از متد های بازیگری دونست ؟
کیوان : نمی دونم ، زیاد به این قضیه فکر نمی کنم
نوید : نقشت تو فیلم دویدن در میان ابرها چطور بود ، خوب بازی کردی ؟!!
کیوان : نمی دونم ، من تو این فیلم نقش مکمل داشتم ، سعی کردم شخصیتم رو بفهمم و بازی کنم
نوید : به نظر خودت سلام بهار چطور بود ؟
کیوان : از اونجا که تلویزیون یه رسانه ی سطحی ِ و من خودم شخصا هیچ علاقه ی به اون ندارم ، سلام بهار فقط واسم یه تجربه بود ، تجربه ای برای اجرای یه برنامه زنده و ...
نوید : اولش که سلام بهار شروع شد ، فکر می کردی اینهمه ازش استقبال بشه ؟
کیوان : البته برنامه اینطوری شروع نشد ، اولش من تنها بودم ، بعد محسن افشانی اضافه شد که با هم برنامه ی ما دوتا رو شروع کردیم ، این برنامه تمرینی بود برای سلام بهار ، واقعا خودمم فکر نمی کردم انقدر استقبال شه، ولی شد
نوید : همکاری با محسن افشانی چطور بود ؟
نوید : همکاری باهاش ؟!!
کیوان : یه ذره سخته ، یه ذره قلق داره که باید بشناسی
نوید : برنامت واسه آینده چی ِ ؟
کیوان :دانشگاه ، آخ آخ دانشگاه!
نوید : راستی امسال کنکور میدی؟
کیوان :کنکور که می دم ، ولی بیشتر امیدم به مصاحبه است
نوید : بالاخره که باید رتبه ی خوب بیاری ..
کیوان : آره خوب ، ولی خوب اگه مجاز به انتخاب رشته بشم برای مصاحبه عملی خوب می تونم عمل کنم
نوید : و دانشگاه ؟
کیوان : من قصد دارم تئاتر بخونم و اگه بشه تو محیط دانشگاه به کارم ادامه بدم
نوید : تو گفتی تلویزیون یه رسانه ی سطحی ِ ، کار در تلویزیون رو ادامه می دی ؟
کیوان : اجرا رو که نه ، بعید می دونم ادامه بدم چون اصلا دوست ندارم ، ولی برای بازی ، اگه سریال خوبی پیشنهاد بشه بهش فکر می کنم
نوید : اگه بخوای کار بعدیت ُ خودت انتخاب کنی ، یعنی بر اساس پیشنهاد دیگران نباشه ، چه کاری رو انتخاب می کنی؟
کیوان :محسن صادقی قرار ِ نمایشنامه ی مخزن ( جلال تهرانی ) رو به اجرا برسونه ، خیلی دوست دارم تو اون کار باشم ، سعید داره داد می زنه....!
سعید : من کی داد زدم ؟؟ از اساتیدی که در این رشته (تئاتر) داشتی بگو ؟
کیوان : آقای قنبری و آقای علی سلیمانی تنها کسانی بودند که من در کلاس هاشون شرکت داشتم
سعید : دوست داری تحت آموزش کدام یک از اساتید این رشته باشی ؟
کیوان : به نظرم استاد اون قدر مهم نیست که خود آدم مهم ِ ، هرچند خیلی چیز ها هست که آدم از طریق آموزش بهش می رسه ...
نوید : تاثیر برادرت مسعود و آموزشگاه هفت هنر در زندگی کاریت چقدر بوده ؟
کیوان : خیلی ، خیلی زیاد ، فکر کنم مهمترین عامل بوده
سعید : در زمینه ی کار هنری ، غیر از بازیگری و اجرا، دوست داری در چه زمینه ای تجربه داشته باشی ؟
کیوان : موسیقی رو دوست دارم ، البته موسیقی رو همه دوست دارن !....
سعید : در زمینه ی بازیگری دنبال چه جایگاه و هدفی هستی ؟
کیوان : آدم با توجه به شرایطش هدف رو انتخاب می کنه ، مثلا یه زمانی آرزو داشتم جایزه ی اول جشنواره ی اتودهای هفت هنر رو بگیرم ، که گرفتم ، بعدش دوست داشتم توی ِ جشنواره های هفت هنر جایزه بگیرم که به اون هم رسیدم و... الان دوست دارم مثلا تو جشنواره ی دانشجویی ، یا جشنواره ی فجر جایزه بگیرم ، طبیعی ِکه هر چقدر آدم جلوتر می ره ، به کارهای بزرگتری فکر می کنه

نوید : خیلیا که تو وبلاگ نظر می دن می خوان بدونن که تو خودت وبلاگ شخصی نداری ؟
کیوان : چرا ، دارم یه وبلاگ می سازم ، ولی از اون جا که اطلاعات اینترنتی ِ کمی دارم سپردم به یکی از دوستام که برام بساز ِ ، احتمالا تا چند روز ِ دیگه آماده بشه ...
نوید : تاثیر مثبتی که اجرای تلویزیونی در روند کارهات گذاشت چی بود ؟
کیوان : اگر من یه ذره هوشیار نبودم مطمئنا حضور در تلویزیون من رو کله پا می کرد و باعث پس رفت در بقیه کارهام می شد ، اما خدا رو شکر که حواسم بود
نوید : چند سال پیش با ساخته شدن برنامه ی نیم رخ در شبکه ی اول ، موج جدید برنامه های نوجوان شروع شد که شاید بشه سلام بهار رو آخرین نمونه از این برنامه ها دونست ، مجری هایی که تو این برنامه ها حضور داشتند به دو دسته تقسیم شدند ، یه عده با تموم شدن برنامه رفتن و دیگه پیداشون نشد ! یه عده ی دیگه ام جذب کار بازیگری ، اجرا یا حتی خوانندگی شدن ، که البته تعداد دسته ی دوم خیلی کمتر از دسته ی اول ِ و افرادی که در این دسته قرار می گیرن در حال حاضر فقط حضور دارن ، خوب وبدش رو چه عرض کنم ....! این شرایط برای حضور در چنین برنامه هایی تو رو دچار ترس نمی کرد ؟
کیوان : من فکر می کنم آدم هایی مثل امیر حسین مدرس ، مهدی سلوکی ، محمد سلوکی و ... که کارشون رو با همچین برنامه هایی شروع کردند ، در ابتدا مجری بودن و بعد به خاطر محبوبیتشان بین مردم جذب حرفه بازیگری شدند ، فرق من اینجاست که از بازیگری به اجرا رسیدم
نوید : آرزوی کاریت در تئاتر ، سینما و تلویزون ؟
کیوان : آروزم در تئاتر اینه که تو سالن قشقایی تئاتر شهر اجرا برم
نوید : کارگردان مهم نیست ؟
کیوان : مهم اینه که گروه قابل قبولی باشه ، من شخصا افشین هاشمی رو خیلی دوست دارم ، ولی خیلی دوست دارم تو کار آقای محمد رحمانیان بازی کنم
نوید : تویه سینما و تلویزیون ؟
کیوان : برای تلویزیون ، دوست دارم تو سریالی مثل نیمکت بازی کنم
نوید : اینم که واسه آقای رحمانیان ِ ؟
حالا ... کلا به اینطور فضاها علاقه دارم
نوید : و سینما ؟
کیوان : آرزو که نمیشه گفت ، ولی کسانی هستند که کار با اونا برای هرکسی باعث افتخار ِ ، مثل استاد بهرام بیضایی یا آقای داریوش مهرجویی
نوید : حرف آخر ...
کیوان :هر کدوم از ما یه وظیفه ای نسبت به اجتماع داریم که امیدوارم هر کس این وظیفه رو به خوبی انجام بده ...
نوید : همین ؟
کیوان : همین.....

از وبلاگ هفت هنر
1- اروس ( EROS ) :
عشق شهوانی ، عشق به زیبایی ، فاقد منطق .
عشق فیزیکی که بواسطه جذابیت و کششهای جسمانی و یا ابراز آن بطور فیزیکی نمایان می شود .
همان عشق در نگاه اول است که با شدت آغاز شده و به سرعت فروکش میکند .
2- لودوس ( LUDUS ) :
عشق تفننی ، عشقهای رمانتیک زود گذر .
این عشق بیشتر متعلق به دوران نوجوانی است و رابطه دراز مدت بعید به نظر میرسد .
به قول معروف فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بر میگرداند .
3- فیلو ( PHILO ) :
عشق برادرانه ، عشقی که مبتنی بر پیوند مشترک می باشد .
عشقی که بر پایه وحدت و همکاری بوده و هدف آن دستیابی به منافع مشترک است .
4- استورگ ( STORGE) :
عشق دوستانه ، وابسته به احترام و نگرانی نسبت به منافع متقابل .
صمیمانه و متعهد ، رابطه دراز مدت ، فاقد شهوت ، پایدار و با دوام .
در این عشق همنشینی و همدمی بیشتر نمایان است .
5- پراگما ( PRAGMA) :
عشق منطقی ، مبتنی بر منافع و دور نمای مشترک .
پایبند به اصول منطق و خود گرا ، همبستگی برای اهداف و منافع مشترک .
مختص افرادی است که نگران این موضوع هستند که آیا فرد مقابلشان در آینده پدر یا مادر خوبی برای فرزندان است یا نه ؟
6- مانیا ( MANIA ) :
عشق افراطی ، عشق دردسر ساز ، عشق وسواس گونه .
انحصار طلب ، وابسته و حسادت بر انگیز ، شیفتگی شدید به معشوق ، اغلباً فاقد عزت نفس ، عدم رضایت از رابطه
مانند وسواس می باشد و میتواند به احساسات مبالغه آمیز و افراطی منجر گردد .
7- اگیپ ( AGAPE) :
عشق الهی ، عشق گرانقدر .
عشق فداکارانه و از خود گذشته ، عشق نوعدوستانه ، تمایل به انجام کاری برای دیگران بدون چشمداشت .
![]()
دوست داشتن
دوست داشتن یعنی اینکه: گاهی وقت ها که واقعاً هیچ حرفی برای گفتن نداری اس ام اس خالی میفرستی تا بفهمه به یادش هستی!
دوست داشتن یعنی اینکه: یک اس ام اس رو هم به خط همراه اولش میفرستی هم به خط ایرانسل هم به تالیا و هم به...!
دوست داشتن یعنی اینکه: همش فکر میکنی موبایلت داره توی جیبت میلرزه ولی وقتی نگاه میکنی میبینی خبری نیست!
دوست داشتن یعنی اینکه: وقتی خط خودت قطع هست با هزار ترس و لرز با شماره ی بابت بهش اس ام اس میزنی!
دوست داشتن یعنی اینکه: هروقت یک اس ام اس دیر میرسه چند بار دیگه سند میکنی شاید اونا زود تر برسن!
دوست داشتن یعنی اینکه: اخر شعر های این و اون اسم خودت رو مینویسی تا به اون بگی چقدر عاشقشی!
دوست داشتن یعنی اینکه: هر جایی که یک جمله عاشقانه و زیبا دیدی سریع برای اون اس ام اس میکنی!
دوست داشتن یعنی اینکه: برای هر کسی میخوای اس ام اس بزنی اشتباهی برای اون میفرستی!
دوست داشتن یعنی اینکه: دائم موبایلت رو چک میکنی نکنه از اون اس ام اسی رسیده باشه! 
دوست داشتن یعنی اینکه: شب هایی که اس ام اس ها نمیرسن واقعاً اعصابت خرد میشه!
دوست داشتن یعنی اینکه:همیشه دنبال یه موضوع میگردی که برای اون اس ام بزنی!
دوست داشتن یعنی اینکه: اعتیادی که همه میگن به اس ام اس زدن پیدا کردی!
دوست داشتن یعنی اینکه: هر اس ام اسی بهت میرسه امیدواری اون باشه!
دوست داشتن یعنی اینکه: قبض موبایلت فقط مخابرات رو خوشحال میکنه!
دوست داشتن یعنی اینکه: پشت سر هم تک میزنی تا اس ام اس ها برسن!
دوست داشتن یعنی اینکه: بیماریی که همه میگن دچارش شدی!
دوست داشتن یعنی اینکه: دو هزار اس ام اس در ماه!
دوست داشتن یعنی ![]()




برنامه زنده تلوزیونی
مجری برنامه هم بهش می گه آفرین!!!!
خدای اطلسی ها با تو باشد

