تبليغاتX
یه آدم تنها
داغ ترین عکس ها و جدیدترین عکس های رپرها {اختصاصی رضایا}
 

یه عالمه اس ام اس جدید و داغ در ادامه ی مطلب....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 9:26 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

اینم یه عکس خ ف . ن و باحال



برای دیدن عکس با سایز واقعی بر روی آن کلیک کنید
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط م  | 

یه عکس خ ف ن از نوع مرغی


+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط م  | 

 

 خطای چشم

 

 

 

 

 

 

ادامه ی تصاویر را در ادامه ی مطلب مشاهده کنید...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

 

دانلود کلیپ دوربین مخفی

   

                دانلود                                            دانلود                                       دانلود

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

 

هیچکس باور نمی کرد که کیوان کوچولوی سال ها پیش و کیوان گنده ی !! این سال ها ، انقدر زود پله های ترقی را طی  کنه و به یکی از مجری های خوب تلویزیون تبدیل بشه ، گفتگویی که پیش رو دارید در عصر یکی از پنجشنبه های گر م آخر بهار ،در یکی از پرت ترین ! نقاط شهر صورت گرفته است.           

                                                                                            نویدایزدیار          

                                                                 

* با تشکر از سعید زارعی که در این گفتگو ما را یاری و اذیت کرد !

* هرگونه استفاده از عکس ها  و مطالب ، بدون اجازه ی قبلی از وبلاگ هفت هنر ممنوع می باشد .

                                                               * * *                

 

نوید : چرا موهاتو کوتاه کردی ؟

کیوان : دردسر داشتم تویه سازمان ! بلند که بود هپلی می شد ، ژلم می زدم می گفتن چرا ژل زدی ، البته همه می گن  اینجوری بیشتر بهم میاد !

نوید : چه خبر ؟

کیوان : سلامتی !

نوید : چند وقت ِ که سلام بهار تموم شده ، این روزها مشغول چه کاری هستی ؟

کیوان : برای  شبکه جام جم برنامه ی بوم سفید رو اجرا می کنم که حالا حالاها ادامه داره ، یکی از نقش های فیلم آقای فرج پور رو هم  بازی کردم ، که اسمش دویدن در میان ابرها ست و قرار ِ واسه ی جشنواره ی فجر آماده بشه ، آقای فرج پور دستیاراول آقای کیمیایی بودن و این فیلم ، فیلم ِ اولشون ِ ، واسه بازی تو سریال آقای حسن شکوهی هم با ایشون مذاکره کردم...

نوید : قرارداد بستی ؟

کیوان : نه هنوز ،  همه چیز در حد صحبت بوده

سعید : از چه سالی کار تئاتر رو شروع کردی و تا کی قصد ادامه دادن داری ؟

کیوان : من از حدود سال 79 ، 80 که فکر کنم کلاس سوم راهنمایی بودم ، به آموزشگاه هفت هنر اومدم وتو کلاس های آقای  امیر قنبری شرکت کردم

نوید : خیلی از کسانی که تو و برادرت ( مسعود ساکت اف ) رو می شناسن ، فکر می کنن مسعود ساکت اف که سابقه ی طولانی در برنامه سازی تلویزیون داره ، پارتی ِ! تو برای ورود به تلویزیون بوده ؟

کیوان : نه ،  اصلا اینطوری نبوده

نوید : پس چطور شد که سر از تلویزیون در آوردی ؟

کیوان : البته این قضیه اش خیلی مفصله ولی خوب سعی می کنم کوتاه بگم ، من با همراهی چند نفر دیگه از بچه ها یه کار تئاتر انجام دادیم  به نام پسران آفتاب ، محسن صادقی کارگردان این کار بود و از اونجایی که محسن صادقی از دانشجویان  دانشگاه سوره است ، کار در این دانشگاه هم اجرا شد ، اجرای ما پسندیده شد و ما از طریق دانشگاه سوره  به شاهرود رفتیم تا در جشنواره این شهر هم اجرایی داشته باشیم ، یکی از تماشاگران اجرای ما در شاهرود  آقای رضا فیاضی بود  که ایشون با دیدن این کار،  من رو واسه بازی در کارشون انتخاب کردند ،  کار آقای فیاضی به جشنواره ی کودک و نوجوان اصفهان رفت و تو این جشنواره ، تهیه کننده ی شبکه ی اول ، جناب آقای تاولی من رو دید و انتخاب کرد ، بعد از اون هم مدیر گروه کودک و نوجوان ، من و محسن رو کنار هم قرار داد

 

سعید : الگوی بازیگریت ؟؟!

کیوان : الگوی بازیگری به نظر من اصلا چیز درستی نیست ، مثلا بگی الگوی من آل پاچینو ِ خوب مگه قرار ِ تو دوباره بوی خوش زن ُ بازی کنی  یا مثلا بگی مارلون براندو  مگه قرار ِ اتوبسی به نام هوس  رو بازی کنی  ، یه سری تکنیک ها هست که آدم یاد می گیره  ولی به مرور زمان تجربه است که آدم رو بارور می کنه

سعید : البته من منظورم پیروی کردن از شیوه ها و متد های دنیاست ، یعنی اینکه میشه هر کدوم از بزرگترین بازیگر های دنیا رو الگویی از یکی از متد های بازیگری دونست ؟

کیوان : نمی دونم ، زیاد به این قضیه فکر نمی کنم

نوید : نقشت تو فیلم دویدن در میان ابرها چطور بود ، خوب بازی کردی ؟!!

کیوان : نمی دونم  ، من تو این فیلم نقش مکمل داشتم ، سعی کردم شخصیتم  رو بفهمم و بازی کنم

نوید : به نظر خودت سلام بهار چطور بود ؟

کیوان : از اونجا که تلویزیون یه رسانه ی سطحی  ِ و من خودم شخصا هیچ علاقه ی به اون ندارم ، سلام بهار فقط واسم یه تجربه بود ، تجربه ای برای اجرای یه برنامه زنده و ...

نوید : اولش که سلام بهار شروع شد ، فکر می کردی اینهمه ازش استقبال بشه ؟

کیوان : البته برنامه اینطوری شروع نشد ، اولش من تنها بودم ، بعد محسن افشانی اضافه شد که با هم برنامه ی ما دوتا رو شروع کردیم ، این برنامه تمرینی بود برای سلام بهار ، واقعا خودمم فکر نمی کردم انقدر استقبال شه، ولی شد

نوید : همکاری با محسن افشانی چطور بود ؟

کیوان : پسر خوبی ِ

نوید : همکاری باهاش ؟!!

کیوان : یه ذره سخته ، یه ذره قلق داره که باید بشناسی

نوید : برنامت واسه آینده چی ِ ؟

کیوان :دانشگاه ، آخ آخ دانشگاه!

نوید : راستی امسال کنکور میدی؟

کیوان :کنکور که می دم ، ولی بیشتر امیدم به مصاحبه است

نوید : بالاخره که باید رتبه ی خوب بیاری ..

کیوان : آره خوب ، ولی خوب اگه مجاز به انتخاب رشته بشم  برای مصاحبه عملی خوب می تونم عمل کنم

نوید : و دانشگاه ؟

کیوان : من قصد دارم تئاتر بخونم  و اگه بشه تو محیط دانشگاه به کارم ادامه بدم  

نوید : تو گفتی تلویزیون یه رسانه ی سطحی ِ ، کار در تلویزیون رو ادامه می دی ؟

کیوان : اجرا رو که نه ،  بعید می دونم ادامه بدم  چون اصلا دوست ندارم ، ولی برای بازی ، اگه سریال خوبی پیشنهاد بشه بهش فکر می کنم  

 

 

 

نوید : اگه بخوای کار بعدیت ُ خودت انتخاب کنی ، یعنی بر اساس پیشنهاد دیگران نباشه ، چه کاری رو انتخاب می کنی؟

کیوان :محسن صادقی قرار ِ نمایشنامه ی مخزن ( جلال تهرانی ) رو به اجرا برسونه ، خیلی دوست دارم تو اون کار باشم ، سعید داره  داد می زنه....!

سعید : من کی داد زدم ؟؟  از اساتیدی که در این رشته (تئاتر) داشتی بگو ؟

کیوان : آقای قنبری و آقای علی سلیمانی  تنها کسانی بودند که من در کلاس هاشون شرکت داشتم

سعید : دوست  داری تحت آموزش کدام یک از اساتید این رشته باشی ؟

کیوان : به نظرم استاد اون قدر مهم نیست که خود آدم مهم ِ ، هرچند خیلی چیز ها هست که آدم از طریق آموزش بهش می رسه ...

نوید : تاثیر برادرت مسعود و آموزشگاه هفت هنر در زندگی کاریت چقدر بوده ؟

کیوان : خیلی ، خیلی زیاد ، فکر کنم مهمترین عامل بوده

سعید : در زمینه ی کار هنری ، غیر از بازیگری و اجرا، دوست داری در چه زمینه ای تجربه داشته باشی  ؟

کیوان : موسیقی رو دوست دارم ، البته موسیقی رو همه دوست دارن !....

سعید : در زمینه ی بازیگری دنبال چه جایگاه و هدفی هستی ؟

کیوان : آدم با توجه به شرایطش هدف رو انتخاب می کنه ، مثلا یه زمانی آرزو داشتم  جایزه ی اول جشنواره ی اتودهای هفت هنر رو بگیرم ، که گرفتم ، بعدش دوست داشتم توی ِ جشنواره های هفت هنر جایزه بگیرم که به اون هم رسیدم و...  الان دوست دارم  مثلا تو جشنواره ی دانشجویی ، یا جشنواره ی فجر جایزه بگیرم  ، طبیعی  ِکه هر چقدر آدم جلوتر می ره ، به کارهای بزرگتری فکر می کنه

 

نوید : خیلیا که تو وبلاگ نظر می دن می خوان بدونن که تو خودت وبلاگ شخصی نداری  ؟

کیوان : چرا ، دارم یه وبلاگ می سازم ، ولی از اون جا که اطلاعات اینترنتی ِ کمی دارم  سپردم به یکی از دوستام که برام بساز ِ ، احتمالا تا چند روز ِ دیگه آماده بشه ...

نوید : تاثیر مثبتی که اجرای تلویزیونی در روند کارهات گذاشت چی بود ؟

کیوان : اگر من یه ذره هوشیار نبودم  مطمئنا حضور در تلویزیون من رو کله پا می کرد و باعث پس رفت در بقیه  کارهام می شد  ، اما خدا رو شکر که حواسم بود

نوید : چند سال پیش با ساخته شدن برنامه ی نیم رخ در شبکه ی اول ، موج جدید برنامه های نوجوان شروع شد  که شاید بشه سلام بهار رو  آخرین نمونه از این برنامه ها  دونست ، مجری هایی که تو این برنامه ها حضور داشتند  به دو دسته تقسیم شدند ، یه عده با تموم شدن برنامه رفتن و دیگه پیداشون نشد ! یه عده ی دیگه ام جذب کار بازیگری ، اجرا یا حتی خوانندگی شدن ، که البته تعداد دسته ی دوم خیلی کمتر از دسته ی اول ِ  و افرادی که در این دسته قرار می گیرن  در حال حاضر فقط حضور دارن ، خوب وبدش رو چه عرض کنم ....!  این شرایط برای حضور در چنین برنامه هایی تو رو دچار ترس نمی کرد ؟

کیوان : من فکر می کنم آدم هایی مثل امیر حسین مدرس ، مهدی سلوکی ، محمد سلوکی و ... که کارشون رو با همچین برنامه هایی شروع کردند ، در ابتدا مجری بودن  و بعد به خاطر محبوبیتشان بین مردم جذب  حرفه بازیگری شدند  ،  فرق من اینجاست که از بازیگری به اجرا رسیدم

نوید : آرزوی  کاریت  در تئاتر ، سینما و تلویزون ؟

کیوان : آروزم در تئاتر اینه که تو سالن قشقایی تئاتر شهر اجرا برم

نوید : کارگردان مهم نیست ؟

کیوان : مهم اینه که گروه قابل قبولی باشه ، من شخصا افشین هاشمی رو خیلی دوست دارم ، ولی خیلی دوست دارم تو کار آقای محمد رحمانیان بازی کنم

نوید : تویه سینما و تلویزیون ؟

کیوان : برای تلویزیون ، دوست دارم  تو سریالی مثل نیمکت بازی کنم

نوید : اینم که واسه آقای رحمانیان ِ ؟

حالا ... کلا به اینطور فضاها  علاقه دارم

نوید : و سینما ؟

کیوان : آرزو که نمیشه گفت ، ولی کسانی هستند که کار با اونا برای هرکسی باعث افتخار ِ ، مثل استاد بهرام بیضایی یا آقای داریوش مهرجویی

نوید : حرف آخر ...

کیوان :هر کدوم از ما یه وظیفه ای نسبت به اجتماع داریم که امیدوارم هر کس این وظیفه رو به خوبی انجام بده ...

نوید : همین ؟

کیوان : همین.....

 

 

از وبلاگ هفت هنر

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

 

        

 

1- اروس ( EROS ) :

عشق شهوانی ، عشق به زیبایی ، فاقد منطق .

عشق فیزیکی که بواسطه جذابیت و کششهای جسمانی و یا ابراز آن بطور فیزیکی نمایان می شود .

همان عشق در نگاه اول است که با شدت آغاز شده و به سرعت فروکش میکند .

 

2- لودوس ( LUDUS ) :

عشق تفننی ، عشقهای رمانتیک زود گذر .

این عشق بیشتر متعلق به دوران نوجوانی است و رابطه دراز مدت بعید به نظر میرسد .

به قول معروف فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بر میگرداند .

 

3- فیلو ( PHILO ) :

عشق برادرانه ، عشقی که مبتنی بر پیوند مشترک می باشد .

عشقی که بر پایه وحدت و همکاری بوده و هدف آن دستیابی به منافع مشترک است .

 

4- استورگ (  STORGE) :

عشق دوستانه ، وابسته به احترام و نگرانی نسبت به منافع متقابل .

صمیمانه و متعهد ، رابطه دراز مدت ، فاقد شهوت ، پایدار و با دوام .

در این عشق همنشینی و همدمی بیشتر نمایان است .

 

5- پراگما (  PRAGMA) :

عشق منطقی ، مبتنی بر منافع و دور نمای مشترک .

پایبند به اصول منطق و خود گرا ، همبستگی برای اهداف و منافع مشترک .

مختص افرادی است که نگران این موضوع هستند که آیا فرد مقابلشان در آینده پدر یا مادر خوبی برای فرزندان است یا نه ؟

 

6- مانیا ( MANIA ) :

عشق افراطی ، عشق دردسر ساز ، عشق وسواس گونه .

انحصار طلب ، وابسته و حسادت بر انگیز ، شیفتگی شدید به معشوق ، اغلباً فاقد عزت نفس ، عدم رضایت از رابطه

مانند وسواس می باشد و میتواند به احساسات مبالغه آمیز و افراطی منجر گردد .

 

7- اگیپ (  AGAPE) :

عشق الهی ، عشق گرانقدر .

عشق فداکارانه و از خود گذشته ، عشق نوعدوستانه ، تمایل به انجام کاری برای دیگران بدون چشمداشت .

 

                      

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" دوست داشتن<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" دوست داشتن یعنی اینکه: گاهی وقت ها که واقعاً هیچ حرفی برای گفتن نداری اس ام اس خالی میفرستی تا بفهمه به یادش هستی!<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" دوست داشتن یعنی اینکه: یک اس ام اس رو هم به خط همراه اولش میفرستی هم به خط ایرانسل هم به تالیا و هم به...!<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" دوست داشتن یعنی اینکه: همش فکر میکنی موبایلت داره توی جیبت میلرزه ولی وقتی نگاه میکنی میبینی خبری نیست!<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" دوست داشتن یعنی اینکه: وقتی خط خودت قطع هست با هزار ترس و لرز با شماره ی بابت بهش اس ام اس میزنی!<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" دوست داشتن یعنی اینکه: هروقت یک اس ام اس دیر میرسه چند بار دیگه سند میکنی شاید اونا زود تر برسن!<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" دوست داشتن یعنی اینکه: اخر شعر های این و اون اسم خودت رو مینویسی تا به اون بگی چقدر عاشقشی!<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" دوست داشتن یعنی اینکه: هر جایی که یک جمله عاشقانه و زیبا دیدی سریع برای اون اس ام اس میکنی!<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" دوست داشتن یعنی اینکه: برای هر کسی میخوای اس ام اس بزنی اشتباهی برای اون میفرستی!<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" دوست داشتن یعنی اینکه: دائم موبایلت رو چک میکنی نکنه از اون اس ام اسی رسیده باشه! <a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" دوست داشتن یعنی اینکه: شب هایی که اس ام اس ها نمیرسن واقعاً اعصابت خرد میشه!<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" دوست داشتن یعنی اینکه:همیشه دنبال یه موضوع میگردی که برای اون اس ام بزنی!<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" دوست داشتن یعنی اینکه: اعتیادی که همه میگن به اس ام اس زدن پیدا کردی!<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" دوست داشتن یعنی اینکه: هر اس ام اسی بهت میرسه امیدواری اون باشه!<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" دوست داشتن یعنی اینکه: قبض موبایلت فقط مخابرات رو خوشحال میکنه!<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" دوست داشتن یعنی اینکه: پشت سر هم تک میزنی تا اس ام اس ها برسن!<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" دوست داشتن یعنی اینکه: بیماریی که همه میگن دچارش شدی!<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" دوست داشتن یعنی اینکه: دو هزار اس ام اس در ماه!<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" دوست داشتن یعنی <a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"  دوست داشتن یعنی<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

<a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" <a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode" <a href="http://irapic.com/ref.php?mode=htmlcode"

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

ارگ بم در تبریز!!!!!

 برنامه زنده تلوزیونی

مجری برنامه هم بهش می گه آفرین!!!!

 

دانلود


خدای اطلسی ها با تو باشد

 

 

دانلود

 


 

 

 

دانلود

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط ساقی  | 

عکس های حیرت انگیز از مخفی کردن یک زن در داشبورد ماشین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 1:24 بعد از ظهر  توسط م  |